سيد جلال الدين آشتيانى

562

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

كسانى است كه از اين نشئه ترفع تام ندارند و منغمر در ماده و يا عالمى شبيه به ماده مىباشند . كسانى كه متصف بوجود جمعى احاطى هستند ، سماوات و ارضين نسبت بوجود آنها محاط است ، و ملاك تصرف اولياء در عوالم وجودى همان احاطهء آنها است نسبت بعوالم . سالك اگر در سير خود محيط بر عوالم شود و وجودش وجود حقانى و الهى گردد ، لطافت روح او در بدن تأثير نموده و از ساير ابدان ارواح منغمر در ماده ممتاز مىشود . چنين ارواحى نافذ در ابدان و ارواح ساير اشخاص مىباشد ، بلكه جميع سماوات و ارضين و عوالم خلق و امر و نشئات ملك و ملكوت مجتمع در وجودات جمعى اين ارواح مىگردد . و لذا ورد عنهم عليهم السلام : ارواحكم في الارواح و نفوسكم في النفوس و اجسادكم في الاجساد . پس بزرگان گفته‌اند نى از گزاف * جسم پاكان عين جان افتاد صاف گفتشان و نقششان و نفسشان * جمله جان مطلق آمد بىنشان اين به خاك اندر شد و كل خاك شد * وين نمك اندر شد و كل پاك شد وين هليله پروريده در شكر * چاشنى تلخيش نبود دگر به همين لحاظ ، نفوس كامله با آنكه در جلباب مادى هستند و نفس شريف آنها مدبّر بدن مادى است ، در عين تعلق به بدن قدرت دارند در هر مكان و زمانى به صورت خود يا به صورتهاى متعدد متنوع ظاهر شوند و يا مسافات بعيده را در زمان قليل طى نمايند ، بلكه مراتب عالم وجود را دفعة واحده سير نمايند . اين است سر روايتى كه روات اسلامى نقل كرده‌اند از پيغمبر ، صلوات اللّه عليه : « يرى من خلفه كما يرى من قدامه » ، و همچنين روايت شده است كه از براى بدن او سايه و ظل نبوده است . نفوس كمل چون سلطه‌اى ما وراى سلطهء ساير نفوس ، به بدن خود دارند ، قادرند كه تا انقراض عالم در اين نشئه بمانند . سرّ قلب حقايق و مشى در هواء و اماته و احياء و ساير معجزات و كرامات انبياء همان سلطه و احاطهء وجودى آنهاست نسبت بمراتب وجود . در جاى خود بيان شد كه نسبت ارواح كمل بعالم وجود ،